شب های افتابی
شعر
از اتیشم رد نمی شن چونکه تره دامناشون تو این زمون بوی هوس گرفته عطر عاشقی از سختی قلبهای ما گرفته قلب رازقی فرهادهای دوره ما برای پول کوه میکنن مجنونها هم واسه شکار سربه بیابون می زنن دیگه برای عاشقی قلب کسی نلرزیده از این همه خودخواهیمون گرگ بیابون ترسیده دیروز تو جمع بلبلها مجلس ختمی به پا بود تو مجلس ترحیمشون عکس دل ادما بود دلم هواتو می کنه وقتی که بارون نم نمه وقتی که بارون نم نمه دل منم راهی میشه عشق شما مثل یه موج دل منم ماهی میشه راستی دیشب حالتونو دوباره از باد پرسیدم به یاد گرمی لبت لب نسیمو بوسیدم هرروز به عشق عطر تو پنجره رو باز می کنم همسفر قمری می شم پروانه رو ناز می کنم هرشب به یاد روی تو ماهو ستایش می کنم به یاد تو با نسترن هرشب نیایش می کنم قسم به نور ماه دلم هنوز واست فدائیه راستی واسه عاشق شدن قانون چرا جداییه عکس شما رو قرص ماه امشب چقدر قشنگ شده عزیز دل یه اعتراف دلم براتون تنگ شده رفاقتهاش دروغیه عشق هم یه جور فریبیه فرشته همزاد من یه روز من و تو ما بودیم بی خبر از تنهایی و غربت این دنیا بودیم یادت میاد چه روزی بود که ما از هم جدا شدیم من توی دنیا اومدم بازیچه خدا شدیم هرروزی بوده می دونم حتما اقاقی خواب بوده خشکیده بوده گل سرخ حتما بدون اب بوده اینجایی نیستش تن من دنیا همه جاش غربته دروغ نباشه نازنین اینجا روزاشم ظلمته باور نمی کنی ولی اینجا دلو جا می ذارن رو تن نرم مورچه ها این ادما پا می ذارن تو قلب من خونه داری هرجا که باشی نازنین دلم میخواد به یاد من باشی توهم فقط همین هر روز دل من تنگ میشه برای روی ماه تو کاشکی تو دست من بودش دستهای بی گناه تو تو دنیای فرشته ها نکنه دیگه مرده ام یه قصه کهنه تلخ یا یک گل پژمرده ام اما دلم میگه که تو هنوزم بی تاب منی چشمامو می بندم اخه تو فرشته خواب منی وشعرهای حامی رو خوندید امیدوارم از سروده های حامی لذت ببرید وبا نظرهاتون وانتخاب اسم تکمیلشون کنید. امروز چی شد پرنده جون اومدی تو خرابه ها اومدی مارو ببینی یا اینکه باز گم کردی راه چقدر پرات خاکی شده خسته راهی می دونم فراری از سرما و باد بی سرپناهی می دونم از حال من اگه بخوای با دیدن تو بهترم انگار نه انگار که همون اشفته در به درم انگار نه انگار انتظار پشت منو شکسته بود وقتی نبودی روزگار دستمو از پشت بسته بود چشمات پر صداقته رنگ پرات رنگ صدف مهاجر از خودت بگو چی شد اومدی این طرف شاید تو هم مثل منی خسته از این دنیا شدی از دسته پرنده ها امروز تو هم جدا شدی هرچی که هست خوش اومدی پرنده مهاجرم نیمه تموم بود شعر من تو شدی بند اخرم چقدر پاک شدم خالی از الایش یکسر اسودگی ام یک جهان ارامش شادی من دراوج روح من درپرواز هیچکس جزشب نیست بامن امشب هم راز حرفها میگوییم من وشب بی گفتار چیزها میبینیم همه نو بی تکرار ماه این تابش خودفقط امشب دارد به خدا میبینم شاپرک تب دارد جغد در تاریکی نغمه نو سر داد کرم درپیله شکفت شب به او هم پرداد چقدرسبک شدم چقدرخویشتنم مثل پرمیماند همه اجزای تنم ای که نامت خورشید لقبت عالم تاب کاش چشمانت راببرد امشب خواب کاش نورتو به شب زود پایان ندهد تا ابد این مستی از سر من نرود
| Design By : Pichak |


