تبليغاتX
شبهای آفتابی

می خواهم مطلبم را به یه خاطره شروع کنم: چند روز پیش ، سر کار یه اتفاقی افتاد.همکارم که تقریبا هم سن و سال هم دیگه هستیم.از من خواست که کمکش کنم من هم بهش گفتم که باشه چند دقیقه دیگه می آم تا  کمکت کنم، ولی قبل از اینکه من برم کمکش، جلوی یکی از بچه ها گریه اش گرفته بود که این پسره به من توجه نمی کنه و وقتی که من ازش کمک می خوام سر من داد می زنه و از این حرفا .بعدش رفته بود تو بریک روم و تقریبا همه دور و برش جمع شده بودند ازش می پرسیدند چی شده. رییس من را صدا زد تو دفترش و ازم خواست که قضیه را براش توضیح بدم. منم همه ماجرا همون جور که اتقاق افتاده بود گفتم. اول یه کم خندید بعد گفت که نگران نباشم حتما دختره پریود شده بوده ، هی منو نصیحت می کرد که هوای دخترا را باید در این وقتا داشت چون اونا خیلی عصبی و حساس می شوند و گفت به من که من دختره رو می یارم و تو یه معذرت خواهی مصلحتی بکن و بذار همه چی تموم شه بره .منم که حسابی شوکه شده بودم ، قبول کردم ، لیلی اومد و من ازش معذرت خواهی کردم و اونم در حین صحبتاش دو سه تا امتیاز از من گرفت و قضیه اینجا تموم شد.

اما راستش و بخواهید من در اون زمان و چند روز بعدش بدون توجه به هر گونه حق زنان در جامعه از همه ی اونا متنفر شدم ، همش گفته یا نوشته های ضد زنانه یادم می امد و کاملا به این نتیجه رسیده بودم که زنان موجودات اضافه هستند که فقط برای گمراهی ما مردها پا به عرصه موجودیت گذاشتند .داستان نیچه یادم افتاد که بعد از یه شکست عاشقانه تا آخر زندگیش از زن ها خوشش نمی اومده.  یا مثلا کشیش ها یا تارک دنیا هایی که تا آخر عمر از هز گونه تماس با زن ها به طور دائم خودداری می کنند. همین جوری فکرهای مختلف تو ذهنم می اومد.مثلا فکر می کردم که اگه هیلاری کلینتون رئیس جمهور بشه در زمان پریودش بخواد تصمیم گیری های مهم بکنه کارمون زاره .دیگه راستی راستی باورم شده بود که این قضیه پریود شدن واقعیت داره.

اما الان که از اون قضیه چند وقتی می گذره و حضور اون تفکر ضد زنانه در ذهنم کمرنگتر شده  می فهمم من چقدر بی خود فکر می کردم ،شاید اصلا من خودم هم دچار پریود شده بودم ! اما بعد از اون همه درگیریهای فکری  به این نتیجه رسیدم که زن و مرد دو موجود شبیه هم ولی با دو سیستم فکری کاملا متفاوت هستند و اینکه آدم اصولا هر کسی را قبل از در نظر گرفتن ویژگی های متفاوت جنسیتی و نژادی و … باید فرداً  مورد قضاوت قرار بده.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:28  توسط آرش  | 

Balatarin